گل پسر

...سری سبز دارم و زبانی سرخ ,نشسته ام منتظر باد

گل پسر

...سری سبز دارم و زبانی سرخ ,نشسته ام منتظر باد

گل پسر

برای طنز نوشته هایم چه زیبا گریستم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندها

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

میگم یه وقت بد نباشه!!!

چهارشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ



یه وقت بد نباشه کارکنای پوشش گستر اردکان هنوز پولشون رو نگرفتن اونوقت یه عالم بنر ستاد به اصطلاح مردمی از طرف یه نماینده به مغازه دار ها و مغازه های توی چشم داده میشه!!!؟؟



یه وقت بد نباشه سه نفر برن زندان چرا که یه نفر به صندلیش چسبیده نمیخواد بلند بشه!؟


یه وقت بد نباشه رهبر میگه به کسایی که انقلابین رای بدید اونوقت یه کاندیدا دوست داره از عوامل فتنه حمایت کنه!؟


یه وقت بد نباشه همه با هدف ارتقای حال و هوای معنوی و اقتصادی اردکان تبلیغ میکنن و یکی با ده کیلو برنج پاکستانی!؟


یه وقت بد نباشه همه ی جوان ها وقتی فارغ التحصیل میشن بیکارن و خانواده یک خاندان خاص از شیر تا پیرشون از دانشگاه در نیومده کار دارن!؟


یه وقت بد نباشه همه در حالت خوبش 23سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل میشن اونوقت یک نفر یهویی 20سالگی فارغ التحصیل میشه و میره به انقلاب کمک کنه؟!


یه وقت بد نباشه چسبوندن تبلیغات رو وسایل عمومی خلاف قانون باشه و یکی یهویی یه عالم پوسترتبلیغاتیشو میچسبه به وسایل عمومی و صدای هیچکی در نیاد!؟


یه وقت بد نباشه همه تو ایام فاطمیه سیاه میپوشن, اونوقت صدای ساز و دهل از ستاد یکی از کاندیدابلنده!؟



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۹

خاطرات یک دیوار!

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۳ ب.ظ


خاطرات یک دیوار!!!

یک روز در جای خود آسوده نشسته بودم که خواب رفتم وقتی چشمانم را باز کردم دیدم یکی از کاندیده های شهر جلویم نشسته و یکسره مرا نگاه میکند!

اول با خودم فکر کردم ک حتما تیریپ روشنفکری است و دارد تمرکز میگیرد اما وقتی که داد زدم تو چرا اینجایی او با خشم فراوان فریاد زد:

چته چرا داد میزنی!!

من نماینده نیستم که من همون صندوق صدقه ام, اومدن روم تبلیغ کاندیدا زدن!

و تازه اینجا بود که فهمیدم, اوا راست میگه بیچاره زیر هجوم تبلیغ سر خم کرده و از این همه چسبی که روش زدن احساس بدی داشت!!

تازه یادم اومد که چه کسی بود شعار رعایت قانون میداد😁

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۳