گل پسر

...سری سبز دارم و زبانی سرخ ,نشسته ام منتظر باد

گل پسر

...سری سبز دارم و زبانی سرخ ,نشسته ام منتظر باد

گل پسر

برای طنز نوشته هایم چه زیبا گریستم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندها

خاطرات یک دیوار!

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۳ ب.ظ


خاطرات یک دیوار!!!

یک روز در جای خود آسوده نشسته بودم که خواب رفتم وقتی چشمانم را باز کردم دیدم یکی از کاندیده های شهر جلویم نشسته و یکسره مرا نگاه میکند!

اول با خودم فکر کردم ک حتما تیریپ روشنفکری است و دارد تمرکز میگیرد اما وقتی که داد زدم تو چرا اینجایی او با خشم فراوان فریاد زد:

چته چرا داد میزنی!!

من نماینده نیستم که من همون صندوق صدقه ام, اومدن روم تبلیغ کاندیدا زدن!

و تازه اینجا بود که فهمیدم, اوا راست میگه بیچاره زیر هجوم تبلیغ سر خم کرده و از این همه چسبی که روش زدن احساس بدی داشت!!

تازه یادم اومد که چه کسی بود شعار رعایت قانون میداد😁

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۲

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی